جدایی 1
[«جدایی نادر از سیمین» از نظر من ـ یک مخاطب عام و آماتور سینما که حداکثر دانشش درباره ی سینما، تفننی و از لابه لای صفحه های بعضی مجلات سینمایی بر می آید ـ فیلم خوب و دلنشینی بود: قصه ای قوی و پرکشش داشت؛ فیلم نامه ای دقیق، با شخصیت پردازی نکته سنجانه و پرداخت معنادار و منسجم روابط آدم ها و بیرون کشیدن درونی ترین لایه های شخصیت آن ها، از دل قرار گرفتن در موقعیت ها.
فیلم ساز کنار می ایستد و قضاوتی نمی کند؛ فقط آدم هایی مثل ما را ( که هر یک درگیر دغدغه هایی هستند که بیش و کم دغدغه ی هر یک از ما نیز هست ) در موقعیت هایی قرار می دهد که دقیقاً برای ما ملموس و پیش آمدنی است و بعد، کنش ها و واکنش های ما را در «چهار راه حق ها» به نمایش می گذارد: وقتی قضاوت کردن و حق دادن و ندادن، سخت می شود. این را که بگذاری کنار کارگردانی هوشمندانه و بازی های یک دست، می شود فیلمی که بسیاری را (با گرایش ها و شخصیت ها و حتی، ملیت های مختلف) به فکر فرو می برد و با خود همراه می کند.
این است که برخلاف بسیاری ذهن های بیمار و سیاست زده (و این البته بدین معنا نیست که هر کس از این فیلم خوشش نیاید، لزوماً این چنین است! )، من این فیلم را دوست دارم و از آن، لذت بردم و به راستی باید به آقای فرهادی و همکاراش در ساخت این فیلم، تبریک گفت و ...
اما این ها دلیل نوشتن این پست نیست. دلیل مهمتر، درنگی بر رفتارهای خودمان در قبال این فیلم و در عین حال، اتفاقاتی است که این فیلم از زاویه های دیگر، می تواند در پی داشته باشد.
یادداشت زیر از سرگه بارسیقیان در روزنامه ی اعتماد امروز، اولین یادداشت از این دست است که با دیدی جالب، از زوایه ای دیگر، به بررسی «جدایی...» و اهمیت قطار جایزه های داخلی و بین المللی اش می پردازد: ]
اصغر فرهادي رييس ديپلماسي خط دو ايران
نويسنده: سرگه بارسقيان
فیلم ساز کنار می ایستد و قضاوتی نمی کند؛ فقط آدم هایی مثل ما را ( که هر یک درگیر دغدغه هایی هستند که بیش و کم دغدغه ی هر یک از ما نیز هست ) در موقعیت هایی قرار می دهد که دقیقاً برای ما ملموس و پیش آمدنی است و بعد، کنش ها و واکنش های ما را در «چهار راه حق ها» به نمایش می گذارد: وقتی قضاوت کردن و حق دادن و ندادن، سخت می شود. این را که بگذاری کنار کارگردانی هوشمندانه و بازی های یک دست، می شود فیلمی که بسیاری را (با گرایش ها و شخصیت ها و حتی، ملیت های مختلف) به فکر فرو می برد و با خود همراه می کند.
این است که برخلاف بسیاری ذهن های بیمار و سیاست زده (و این البته بدین معنا نیست که هر کس از این فیلم خوشش نیاید، لزوماً این چنین است! )، من این فیلم را دوست دارم و از آن، لذت بردم و به راستی باید به آقای فرهادی و همکاراش در ساخت این فیلم، تبریک گفت و ...
اما این ها دلیل نوشتن این پست نیست. دلیل مهمتر، درنگی بر رفتارهای خودمان در قبال این فیلم و در عین حال، اتفاقاتی است که این فیلم از زاویه های دیگر، می تواند در پی داشته باشد.
یادداشت زیر از سرگه بارسیقیان در روزنامه ی اعتماد امروز، اولین یادداشت از این دست است که با دیدی جالب، از زوایه ای دیگر، به بررسی «جدایی...» و اهمیت قطار جایزه های داخلی و بین المللی اش می پردازد: ]
اصغر فرهادي رييس ديپلماسي خط دو ايران
نويسنده: سرگه بارسقيان
بي دليل نبود كه مجله تايم اسم جورج كلوني را در فهرست صد چهره پرنفوذ
جهان گذاشت، سه سال قبل بود كه بازيگر برنده جايزه اسكار به كاخ سفيد رفت
تا به رييس جمهوري امريكا و معاونش يادآور شود 250 هزار پناهنده يي كه در
اردوگاه هاي پناهندگي در نواحي مرزي سودان با چاد زندگي مي كنند، در وخيم
ترين شرايط ممكن قرار دارند و بايد كاري كرد. بازيگر هاليوود در ديدارش با
باراك اوباما و جو بايدن پيشنهاد داد هياتي به منطقه فرستاده شود تا به طور
روزانه گزارشي از وضع ناهنجار پناهندگان در اردوگاه هاي دارفور به كاخ
سفيد بفرستند: خواسته كلوني از چين هم اين بود كه با اعمال فشار بر دولت
سودان، به خشونت ها در اين منطقه خاتمه دهد. كلوني نه مشاور اوباما بود، نه
نماينده وزارت خارجه و نه ناظر نهادهاي فدرال، ولي تاثيرش در بحران دارفور
اگر بيشتر از وزير خارجه امريكا نباشد كه كمتر نبود.بي تقصير نيستند برخي
اهالي خبر و نظر در ايران كه مي گويند سفر هنرمندان هاليوود به نقاط بحران
زده جهان، با هماهنگي كاخ سفيد و براي تلطيف چهره امريكا در دنياست و شده
اند ماموران ديپلماسي رسانه يي سيا، اما نمي بينند يا نمي دانند كه همان
موقع كه آنجلينا جولي به ديدار سيل زدگان پاكستان رفته بود، هواپيماهاي
بدون سرنشين امريكايي مشغول ادامه عمليات خود در خاك پاكستان و حمله به شبه
نظاميان و بعضا غيرنظاميان بودند: بي تقصيرند از اين رو كه چنين رابطه يي
برايشان تعريف شده نيست و اينكه با ديپلماسي عمومي چنانكه بايد باشد، نه
چنانكه هست بيگانه اند. ديپلماسي عمومي در ايران بعضا با نسخه سنتي آن
تعريف مي شود: رابطه دولت با مردم. شاهدش هم اينكه وزارت خارجه اداره كل
ديپلماسي عمومي تشكيل داده و در كل ديپلماسي عمومي محدود شده به سفر سالانه
احمدي نژاد به نيويورك و مصاحبه با رسانه هاي امريكايي تا حدي كه ديپلماسي
رسمي (ديدار با سران جهان) هم در حاشيه رفته يا اصولاكمتر محل توجه قرار
مي گيرد. ديپلماسي عمومي محدود شده به دوربين و ميكروفوني روبه روي رييس
دولت كه بعد از يك سال تبليغات سياه و منفي چند دقيقه يي بر صفحه تلويزيون
امريكايي ها ظاهر شود و بگذريم از پيام هاي پس و پيش همان مصاحبه، «بر
افكار عمومي امريكا تاثير بگذارد»: چه بسا كه برآيند آن هنوز هم معلوم نيست
كه چقدر نتيجه بخش و تاثيرگذار بوده است. اما فقط سران سياسي نيستند كه
ديپلماسي را در دوره جديد شكل مي دهند، ديپلماسي عمومي با تعريف دولت- مردم
هم سنتي شده (شبيه مصاحبه هاي احمدي نژاد با شبكه هاي امريكايي يا پيام
هاي نوروزي اوباما): در ديپلماسي عمومي جديد اين شهروندان كشور ها و درست
تر بگوييم، نخبگان جوامع هستند كه با يكديگر گفت وگو مي كنند، بر افكار
عمومي كشور يا كشورهاي ديگر تاثير مي گذارند و چه بسا تاثيري بيشتر از
مقامات رسمي و سياسي. پيام رسمي ديپلماتيك (از طريق نمايندگان سياسي)، در
تاثيرگذاري بر افكار عمومي جذابيت پيام غيررسمي ديپلماتيك (از طريق نخبگان،
هنرمندان و نويسندگان) را ندارد: برد تاثيرگذاري آن اندك و هزينه هايش
زياد است. چقدر بايد خرج مي شد تا ميليون ها بيننده در سراسر جهان به طور
مستقيم مي نشستند و پيام صلح خواهي ايرانيان را در سخنراني يك مقام رسمي مي
شنيدند و آيا مي شد چنين انتظار و تصوري داشت؟ بر نخبگان و هنرمندان
امريكايي كه نقش پراهميتي در شكل دهي افكار عمومي ايالات متحده دارند، كدام
پيام تاثيرگذار تر است، پيامي رسمي از مقامي سياسي يا پيامي غيررسمي از
هنرمندي برجسته؟ يكي از ديپلمات هاي بلندپايه سابق كشورمان بعد از شنيدن
سخنان اصغر فرهادي در مراسم جايزه اسكار گفته: «چيزي كه فرهادي گفت و كاري
كه كرد، از صد ها سخنراني و مقاله ساخته نبود. » چقدر بايد هزينه مي شد تا
جهانيان در پيامي چندثانيه يي بشنوند كه مردم ايران از اعطاي جايزه اسكار
به فيلم «جدايي نادر از سيمين» خوشحالند «چون در روزهايي كه ميان
سياستمداران حرف از جنگ، تهديد و خشونت تبادل مي شود، نام كشورشان، ايران
از دريچه باشكوه فرهنگ به زبان مي آيد. فرهنگي غني و كهن كه زير غبار سياست
پنهان مانده است.» امروز سياستمداران و گروه هاي سياسي در جهان پي
هنرمندان افتاده اند تا با تكيه بر شهرت آنها و محبوبيت شان، مشروعيتي براي
خود دست و پا كنند، لااقل مخالفتي نبينند و حداقل از قدرت آنها براي اجراي
برخي برنامه ها استفاده كنند. دو ماه پيش بود كه يك گروه فشار امريكايي به
اسم «اتحاد عليه ايران هسته يي» دست به دامن جنيفر لوپز، هنرپيشه و
خواننده امريكايي شد تا از بازي در فيلم تبليغاتي شركت ايتاليايي فيات
خودداري كند، چون فيات حاضر به قطع همكاري خود با ايران نيست. چرا مسوولان
ايراني اين گونه نگاه نمي كنند؟ چرا از ظرفيت بزرگ «جدايي» براي وصل افكار
عمومي كشور ها با مردم ايران خرسند نشدند؟ به جاي تفحص در هزارتوي «لابي
هاي سياسي- صهيونيستي اسكار» ببينند مي توان ديپلماسي خط دو (گفت وگوي
افراد غيررسمي براي دست يافتن به نوعي ادبيات تنش زدا ميان دو طرف) را
نظاره گر بود و از ثمراتش بهره گرفت: فرهادي بحق رييس ديپلماسي خط دو ايران
است: مگر نه اينكه در هياهوي ايران هراسي در امريكا كه آمار اخير اعلام
شده از سوي مركز نظرسنجي گالوپ در ايالات متحده هم مهر تاييدي بر آن زده،
به جاي انگشت تهديد تكاندن، دست هاي تشويق براي فرهنگ ايراني تكانده مي
شوند و گو تا ببينند اين پيروزي بزرگي بود كه با «جدايي» حاصل شد.
(روزنامه اعتماد، شماره 2343 به تاريخ 10/12/90، صفحه 1 ـ اصل مطلب را در اینجا ببینید)
پ.ن: به افتخار دوستان هوشمند و زحمتکشی که سایت رسمی روزنامه ای را که هر روز به طور قانونی در کشور چاپ و منتشر می شود، فیلتر می کنند، چه باید گفت؟ چیزی جز «سلام»؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 0:57  توسط محمدعلی
|